پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

عید همه مبارک


امروز رو روزه گرفتم دقیقا یه ساعت دیگه مونده به افطار

خیلی خوب بود اصلا هم اذیت نشدم بابتش، جای همتون خالی :دی

عید همه هم مبارک

 

اون نرم افزار مهاجرت که بلاگ قول داده بود درست همین روز عید منتشر شده و میتونم همه مطالب بلاگفام رو انتقال بدم اینجا

زدم دانلود شه که برم تو کارش

 

این پست رو همینجوری صرفا جهت اظهار وجود نوشتم حرف خاصی در خصوص قلعه برا زدن ندارم

فقط از طریق پسرعمه فهمیدم که افراد قلعه رفتن و اون دختره که گفتم رو خواستگاری کردن

فعلا هیشکی هیچی با ما در میون نزاشته o.O

حتی شوشو هم تو این خواستگاری حضور داشته ولی اونم در رابطه با موضوع چیزی نگفت خخخخخ

منم کاری به کارشون ندارم به من چه

کلا اخلاقشون عجیب غریبه

نمیدونم انگار از عصر حجر تا الان هیچ پیشرفتی از لحاظ فرهنگی نداشتن!

اینکه با خودشون فک کردن اگه برا من یا جاری یا کلا هرکسی دیگه بگن رفتن خواستگاری آیا طرف از حسودی دق میکنه یا چی خدا میدونه والا!!!!

چهارشنبه ۷ خرداد ۹۳ , ۰۹:۱۲ سمیرا نامجوووووووووووووووووووووووووووو

باباااااااااااا عید شمام مبارک باشه....بازم بده اون ماچ قشنگ و مدل ترکی

 

اصن از حرص تو هم شده(خخخخخخخخخخخخ)

 

چه خوب که مطالب قدیمت رو هم میخوای بیاری اینجا.....ناهید انقده

 

جیگرم میسوزه مطالب قدیمم رو پاک کردم ..هیییییییییییییییییی.

 

خوب کاری میکنی.....اصن مبارک باشه ..والااااااااااااا..اییییییییییییش

سه باره از سه روز پیش تا الان دارم این نظر رو ج میدم ولی نمیدونم چرا بلاگ هم بازیش گرفته نه جواب رو میزاره نه تاییدش میکنه!!!!!
قبول باشه ناهید جان
کاش میشد جای دیگری هم روزه گرفت. من 11 روز بابت بیماری پارسال بدهکارم
نمیشه چند روزی جای من هم بگیری . گناه دارم
اخلاق آدمها بعضی وقتها به دل آدم نمی چسپه
بعضی ها اینجوری اند دیگه
سخت نگیر و برات مهم نباشه

(اینها را من باب نصیحت نگیر لطفا)
اگه میشد که من از خدام بود و خودم میرفتم یکی کرایه میکردم روزه به حای خودم بگیره خخخخخخخخ
قبول باشه

کلا از اینکه آدمو آدم حساب نکنن انگار لذت میبرن
حس خیلی بدیه
:(

ممنون دوست عزیز 3>

اره دیگه منو ادم حساب نمیکنن خخخخخخخخ

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan