پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

آنژیوگرافی قلب


برا همین پنجشنبه - جمعه، مادرشوهر تو بیمارستان تهران وقت آنژیوگرافی قلب داشت!

ولی به خاطر تعطیلی نرفت و افتاد هفته دیگه...

بهش تعارف کردم که اگه همراه خواست میتونه رو من حساب کنه

به هر حال نسبت به بقیه خانومای قلعه من از همه بیکار ترم!

خواهرشوهر بزرگ با دوتا دختر و یه شوهر که دانشگاه و درس و اینا دارن فک نکنم بتونه بره!

خواهرشوهر وسطی با یه دختر و یه پسر سه چار ساله هم فک نمیکنم بتونه بچه هاشو ول کنه و بره!

خواهرشوهر کوچکتر هم که دخترش هنوز یه سالش نشده نه میشه ولش کنه نه میشه با خودش ببره، یکی اونجا باید برا خودش بچه داری کنه!

جاری بزرگ هم که همچنان تو قهره و با اینکه به توافق رسیدن که طلاق نگیره و برگرده هنوز نیومده!

اینیکی جاری هم که امیرعلی خان رو داره و بازم یکی باید برا خودش بچه داری کنه!

فقط میمونه من یکی که بیکارم و بچه ندارم و شوشو هم میتونه از خودش مواظبت کنه وقتی من نباشم...

به هر حال همه چی به مادرشوهر بستگی داره

اینکه میخواد کسی همراش باشه یا نه و اینکه اصن رو من حساب میکنه یا نه

به هر حال من که تعارف خودمو دو سه باره بهش میکنم که بعدا نگه هیشکی از عروسا به فکرم نبود!!!

سلاااااااااااااام ناهید عزیزم........

 

خوبی؟؟؟؟؟؟؟

 

همسرن خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

امیر علی شیطون بلا چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

آفرین به این عروس خانم و خوب و خوب و خوب.....ناهید گلم بی تعارف

 

میگما اومدی تهران کاری از ما بر اومد تعارف نکنیاااااااااااا..در خدمتیم.

 

خونه ی ما دربش به روتون بازه فدات شم......

سلام عزیز دلم

فدات تو خوبی؟

سمیرا حرفت و یکم فکرایی که کردم باعث شد وبو حذف نکنم :دی

قربونت همه محبتهات بوووووووووووس

salam azizam...ye kam mariz bodam esterahat mikardam u che kara mikoni?khobi?

ای وای خدا بد نده چرا عزیزم؟

مرسی گلم من خوبم :-*

پنجشنبه ۲۲ خرداد ۹۳ , ۱۴:۳۹ سمیرا دورت بگرده الهی

ناهید جوووووووووووونم در چه حالی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

عیدت هم مبارکا باشههههههههههههه

 

 

 سمیرا جون تهران بودم

دو روزه برگشتیم

تو چطوری؟

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan