پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

طلاق


اخرش بعد کشمکش های فراوان و همه اتفاقایی که افتاد؛ طلاق گرفتن!

برادرشوهر بزرگ و زنش رو میگم

خیلی ناراحت شدم براشون :(

يكشنبه ۵ مرداد ۹۳ , ۱۸:۳۲ علیرضا صالحی نژاد
آخه چرا؟
چراشو باید یه دور رفت از اول تا اخر وارد زندگیشون شد تا فهمید!

من چند باره براتون کامنت میگذارم ولی شما تایید نمیکنن نمیدونم چرا

یه بار پرسیده بودم کدوم اتان هستین یه بار هم پرسیدم از چه رنگی برای رنگ کردن شلوار هاتون استفاده کردین

سلام باران جان

من هر کامنتی که دریافت کردم رو جواب و تایید کردم و کامنتی از شما دریافت نکردم احتمال زیاد سرویس بلاگ اونو بلعیده و به دست من نرسیده

استان منظورت هستش؟! ایلام

برای رنگ شلوار ها هم از این رنگ لباسها که تو یه بسته کاغذی کوچیک هست و برای مجسمه سازی و رنگ چوب و اینا به کار میره استفاده کردم مارکش هم سینا... سیبا هم داره

pas belakhare joda shodan? hich jore natonestan ba ham kenar bian? vaghan chera
pas bacheshon chi? un che gonahi karde
narahat shodam joodi

نه دیگه کنار نیومدن

ولی بچه نداشتن ها!!!!!!!

امیر علی بچه اون یکی جاریه

پاک قاطی کردی

سلام ممون که بهم جواب دادی ببخشید یه سوال دیگه هم داشتم این رنگها را از کجا باید بخرم خرازی یا جاهایی که رنگ میفروشن

خواهش میکنم باران جان وظیفه بود

البته این نظرت رو پریروز ج دادم ولی نمدونم چرا بلاگ باز جزو نظرای تایید نشده گذاشتتش!

راستش من اون رنگ رو از  یه عطاری خریدم البته ادویه فروشی هم بودش و اکثر ادویه فروشی های اینجا دارن

نمیدونم دیگه

سلام و صد سلام و هزاران سلام بر ناهید بانو.خوبی؟خ.شی؟چه خبرا؟
من اومدم مرخصی تا شنبه هستم.مبام یه پست راجب اون تبعیدگاه مینویسم

salam chetori?khobiiii?delam barat tang shode bod
namaz rozehat ghabol bashe(ba takhir(
pas belakhare talagh gereftan...in chan vaghte cheghad doro baram mishnavam talagh gereftan:(((

سلاااااااااام عزیزم

منم دلم برات تنگ شده بود

کجایی تو دختر؟

نی نیت درچه حاله؟

مرسی گلم

اره دیگه طلاق گرفتن متاسفانه :((((

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan