پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

تصمیمی که تا حالا هیچ حرفی درباره اش زده نشده!

 

تا حالا در رابطه با اینکه خیلی وقته من و شوشو تصمیم گرفتم بابا مامان شیم تو وب چیزی ننوشته بودم

الان دیگه حدود دو سالی میشه از تصمیم گذشته و ما هنوز صاحب نی نی نشدیم!

یه سال و نیم اول رو که خیلی هم تصمیممون قطعی و جدی نبود، همینطور تو بیخیالی و بدون رفتن و مشورت گرفتن با دکتر، الکلی الکی سپری شد!

یهو به خودم اومدم دیدم یه سال و نیمه میگذره و ما هنوز صاحب بچه نشدیم!

نکنه این وسط مسطا مشکلی چیزی باشه

پس بزار برم دکتر آزمایشات و معاینات لازم رو انجام بدم ببینم مشکل کجاست!؟

یه دو سه ماه مونده به آخرای سال 92 بود که رفتم دکتر

همه مدل آزمایش و چکاب هم انجام دادم و مشکلی نبود!

تو همون دو سه ماه زیر نظر پزشک هم باز به هیچ نتیجه ای نرسیدیم!

بعدش که عید شد و تو همون عید و تعطیلات نرسیدم بیمه ام رو پرداخت کنم و قطع شد و دو سه ماه دنبال کارای بیمه ام بودم و دیگه دکتر نرفتم!

تو این ماه های بدون دخالت دکتر هم هیچ اتفاقی نی افتاد!

به یه دلایلی گفتم شاید اصلا مشکل از طرف شوشو باشه! چون من مشکلی نداشتم!

خود دکتر هم گفت که سری بعد دفترچه شوهرتم بیار آزمایش براش بنویسم

خلاصه اینبار رفتم و علاوه بر داروهای همیشگی و سونو برا خودم آزمایش برا شوشو هم نوشت

خوشبختانه شوشو هم خیلی بیجنبه بازی در نیاورد و هارت و پورت کنه و بگه من چیزیم نیست و از این حرفا و مثل یه پسر خوب آزمایشش رو انجام داد!

امروز آزمایشش رو گرفتم همه چی نرمال بود

به دکتر هم نشونش دادم گفت مشکلی نداره!

خلاصه بگم که ناهیدبانویِ پس از دوشیزگی قصد مادر شدن داره

ولی مادر بسی بیخیالی تشریف داره

الانم اینا رو ننوشتم که بخوام بگم تو رو خدا دعام کنید یا به خاطر نا امیدی!

هیچ قضیه استرس آوری هم نه برای من هست نه شوشو!

حتی بعضی وقتا من حرفشو هم میزنم شوشو میگه دیره مگه! بچه دار هم میشیم!

عقیده دارم خدا هر موقع خودش صلاح دونست لیاقت مادرشدن رو هم بهم میده

فعلا باید منتظر بمونم

از این بابت هم خوشحالم که این موضوع رو تو زندگیمون یه مشکل بزرگ قرار ندادیم و با استرس الکی بهش بها ندادیم که خللی تو زندگیمون وارد کنه!

 

 


پ ن1 : یادم رفت این نکته رو بگم که کامنتهای این پست رو روی بخش خصوصی تنظیم کردم و هر کامنتی اینجا بزارید به صورت خصوصی به دستم میرسه و نه تایید میشه نه میشه جواب داد...

پ ن2: باران جان من چند دفعه است وبت میام اما حتی کامنتا هم برام رمز داره که بخوام باهات ارتباط برقرار کنم، لطفا اگه امکانش هست رمز وبلاگت رو برام بفرست که داشته باشم، مرسی

پ ن3: خیلی وقت بود تو نوشته هام پ ن به کار نبرده بودم، لامصب انگار یه حس خاص وب نویسی به ادم انتقال میده خخخخخخ انرژی گرفتم اصن :دی

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan