پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

مرد باس! زن باس!

مرد باس مثه شوشو وقتی خودتو لوس میکنی میگی هوس نون خامه ای کردم بگه تو و یه شیرینی!

الان میرم میگیرم

ولی نباس فقط بره شیرینی فروشیه نزدیک خونه و اگه نبود برگرده بگه شیرینی نداشت خخخخخخ

 

زن باس مث من صبح که آقاش خوابه پاشه بره از نونوایی نون داغ بگیره بیاد صبونه اقاش رو آماده کنه بعد بره با شیطنتو لگد بیدارش کنه بگه بسه دیگه چقد میخوابی پاشو برو سرکار، مثه شوهرای مَردُم برام خرید کردی خخخخخ

 

یعنی جو عاشقونه رو حال میکنید اصن!؟ تو نصفه راه عاشقونه ها تموم میشه جدیت شروع میشه خخخخخ

البته اینا اخرشون ساختگی بود، صرفا جهت نمک پُست!

مرد باس سیبیل داشته باشه عین شوشو
زن هم باس خوشگل باشه عین تک پرنسس قلعه هزار اردک
---------------------------------
اصلا من نمیدونم چرا هرچی می نویسم ناخودآگاه فاز غم داره.نیگا آخرین شعرم کن!!!
دل من تا به ابد تنگ نگاه
تنگ شیرینی آن خاطره های کوتاه
تنگ بودن، تنگ دیدن، تنگ تو
تنگ آه و تنگ آه و تنگ آه
---------------------------------

حالا تو هی بیا ما رو لو بده خخخخخخخخخخخ

 

بسیار هم فاز خوبیست ادامه دهید P-:

گفتنی است این قالب جذابتر می باشد
ایول به ولت... از گفتن مابقی معذوریم خخخخخخخخ

این قالب همون قالبه منتها خودش پنج تا رنگ داره که میری تو ویرایش قالب و شماره رنگ بعدی رو میزنی ;-)

ما بقی کیست دیگر!!! PPPPPP-:

:D
جالب بود
اون نون خامه ای که من پایه هستم ولی همسرگرامی واسم عشقولانه در نمیکنه
شوهر ماهم نصفه نیمه عشقولانه در کرد خخخخخخ
ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan