پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

دوخت و دوز :P

 خونه مامان اینا که بودم مامان یه پارچه ریون داشت که عید امسال برا خاله ام که از تهران اومده بود عیدی خریده بود ولی چون اونا عجله ای رفته بودن و مامانمم تو دقیقه نود رفته بوده این پارچه رو عیدی خریده بوده خلاصه نرسیده که پارچه رو بهش بده

منم گفتم ولش کن دیگه حالا که رفته تا عید دیگه پارچه رو برا خودت بدوز که گفت خوشم از جنس ریون نمیاد

برا همین دادش به من و منم همونروز همونجا نشستم این لباسارو باهاش دوختم :دی

يكشنبه ۲۰ مهر ۹۳ , ۱۲:۱۰ سمیرا نامجو به فدات
خیلی خوشگل شده لباست..خیلییییییی
چشات خوشگل میبینه گلم
قابل نداره ها
ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan