پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

توصیف کوتاهی از جاری جدید


عرض شود خدمت انورتان که جاری جدید دو برابر جاری عزیز خودم وراجه خخخخخخخخ

ینی دست اینیکی رو از پشت بسته

یه ریز و تند تند حرف میزنه یه سره هم از خودش و کاراش و خانواده اش تعریف میکنه

مخ ادم میپوکه وقتی دو دقیقه پایین میری و میبینی اون اونجاست و میبینتت و شروع میکنه به تعریف کردن

از وقتی اومده شاید 5-6 بار بیشتر ندیده باشم ولی همین 5-6 بار تا حالا همون حرفاشو صد بار برام تکرار کرده و شنیدمشون (عق)

شانس نداریم که تو داشتن جاری

حالا باز مامان امیر علی بهتره، هم دوسش دارم هم به دل میشینه

ولی اینیکی اصلا به دلم نمیشینه نمیدونم چرا!!!!!


من هنوز جاری داشتن رو تجربه نکردم امابه برادرشوهرام گفتم که خانوماشون بایدخیلی هوای منو داشته باشن چون من عروس ارشدم،ازالان دارم براشون خط ونشون میکشم،ببین چه جاری بشم من

 oh oh

پس خدا به داد جاری هایی که قراره بیان برسه :دی

سلام

دعوتید بشعر

ممنون
پنجشنبه ۲۴ مهر ۹۳ , ۱۵:۳۴ سمیرا نامجو به فدات
اصن کاش من و تو با هم جاری بودیمااااااااا....جیگرتو خام خام...

ناهید به اقاتون بگو بیاد داداش علی شه و ما باهم جاری شیم دیگه...


باش باش چه فکر خوبی :دی

کاش من و تو با هم جاری بودیماااااااااااا..نه ناهید؟؟؟؟؟؟؟


خیلی خوب میشد و اونوقت من مختو تیلیت میکردم بس که وراجی


میکردم..خخخخخخخخخ

آره والا

بعد تو مخمو تیلیت میکردی منم مخ تو رو تو میرفتی تو وبلاگت مینوشتی اه اه از دست این جاریم منم متقابلا تو وبلاگ خودم خخخخخخخ

:))))
من نیز :))))
ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan