پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

خیال آسوده


آآآآآآآآآخیییییییییییییییییش آب اومد ظرفا رو شستم

انگار یه بار سنگین از رو دوشم ورداشتن

اصن طوریه که احساس میکنم الان راحت میتونم سرمو زمین بزارم دور از جونم بمیرم خخخخخخخخ

من نمیدونم بعضیا چطور طاقت میارن ظرفای مثلا شام رو میزارن صبح میشورن!!!

یا ناهار ها رو میزارن شام!

من خودم یه خاله دارم سنشم خیلیه سه تا گوذزیلا هم داره ولی هر موقع میری خونشون انگار تو این آشپزخونه بمب منفجر شده لامصب!

هر موقع هم که مهمونش باشی که اول باید بری ظرفای صبحانه و ناهار رو براش بشوری که ظرفا تمیز شه بتونی شام بخوری!

لباس شستنشم اینمدلیه ها!

میزاره لباسا کامل رو هم تلمبار شه اخرین دست لباسشو که پوشیده بود میشینه همه لباس کثیفا رو میشوره! خو چه کاریه اخه این همه ذلت!

به هر حال

غیبت بسته

من برم با خیال راحت بگیرم بکپم

شب خوش

آره بابا بی آّبی بده...

 

خو بس که تو تر و تمیز و مرتبی که دوس نداری ظرفی نشسته

 

بمونه دیگه....

 

ناهید اونروز که عکس مدل لباسی که برا خودت دوخته بودی رو داشتم

 

نگاه میکردم بعدش هی ذول زدم به فرش و پشتی های خونت و تو

 

دلم گفتم:ماشالا چقدر زندگش مرتبه...از همین میشه فهمید.

حالا هی با تعریفات منو جو زده کن بچسبون به سقف

به پای تر تمیزی مامان سوری شما که نمیرسیم

یادم نرفته عکسای خونتون رو 3>

وقتی آب قطع میشه آدم فک میکنه همه جا وهمه چیزکثیفه،فامیلتونم به شدت خوش سلیقست

آره دقیقا

حس میکنی چندین ساله کسی دس به خونه نکشیده

یا بیشتر حس میکنی خونه نبودی و آقای خونه گند زده به خونه خخخخخخ

فامیلمون تو حلقمون :دی



آره واقعا
بله واغعا :دی

بابا غیبت گر3

بابا تمیزکار

من موندم این خاله گرام که سنش زیاده چجور سه تا گودزیلا تحویل جامعه داده؟ خو گودزیلا مربوط به دهه هفتاد میشه نه؟ پس سنش زیاد نیست

چه اکتشافاتی می کنم من!!! می بینی؟ عمق مطلب خورد به دستم درد گرفت

شبت خوش

منظور از سنش زیاده این نبود که پیر و از کار افتاده است

بیشتر منظور این بود که تازه عروس مروس هم نیست که بلد نباشه دس به سیاه و سفید بزنه خخخخخخ

سلااااااااااااااااااااااامممم
بعد از مدتها اومدم ی سری ب وب های مورد علاقهم بزنم
اوووووف چقد پست نخونده دارم ازت :دی 

آقا منم از اوناییم ک تا ظرفا تموم نشن برا استفاده دست ب سینک و ظرفا نمیزنم
اصن من ماشین ظرفشویی لازمم :دی
بابا شلختگی ی حالیییییییی میده ک نگوووو
چیه همش تو پاستوریزه ای؟
فدای خاله ات اصن

سلاااااااااااااااااااام به روی ماهت

کجا بودی تو

نمیگی من هر دفعه که کامنتا رو میگشایم منتظر کامنتت میباشم عایا؟؟؟؟

بشین بخون از روشون دیکته بنویس :دی

 

تو باید عروس خاله من میشدی خخخخخخخ

سلام ناهید بانوخوبی؟ والا فعلا جامون تو سربازی و پادگان معلوم نیس بهمین خاطر خیلی کم میام خونه و وقت نمیشه بنویسم. در اولین فرصت مینویسم

به به جناب شازده

خوب و خوشی؟

مهم نیست شازده همینکه بدونیم سلامتی کافیه

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan