پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

بقیه کاموا

اینم باقی کاموا که تبدیل شد به این، خواهرشوهر هنوز ندیدتش

 

        

کلاهش از ایناست که وقتی سر میزاری باقیش شل می افته پشت سرت

چقدم که شوشو خان بنده مخالفه که من برا ابجیاش چیزی ببافم :| جای بسی تعجب داره

نشونش که دادمش گفت قشنگه برا خودت میبافتی اون چکارست :دی

گفتم خب کاموای اونه نمیشه که من بردارم برا خودم (تازه اونم اینرنگی خخخخخخ)

شوشو است دیگر چه میشه کرد

 

+ بالاخره بعد از گذشت قرنی سرما خوردگی اومد سراغم خفتمو گرفت

الان همه جام درد میکنه ولی گور بابای سرماخوردگی، عددی نیست برا اینجانب :دی

فقط این آبریزش بینیش کلافه ام کرده خخخخخخ

ببین کجا دل یه پرنس رو شکوندی (بابت بافتنی) که اینجوری سرماخوردگی خفتت رو گرفته :دی یه کشتی دی

ای بترکی تو با این دلت

اه ات دامنو گرفت

بگو ول کنه دامنمو خخخخخخخ

ای جان چه خوشگله این کلاهه...

 

نااااااااااااااهید برا بچه ی منم از این ببافیاااااااااااا..خخخخخخ

تو بچه بیار چشم
ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan