پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

درباره بلاگ
پَــس اَز בوشیزِگی

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
۲۵ آذر ۹۳ ، ۱۳:۳۱

استقبالات گرم مادرشوهر!

صبح امروز لباس پوشیدیم که برم یکم نون از نونوایی سرکوچه بگیرم...

توی راهروی مشرف به حیاط خونه که مشغول پوشیدن کفش بودم صدای سرفه مادرشوهر می اومد

یک توصیف کوتاه بکنم قبلش: در راهرو رو که باز میکنیم روبروش در کوچک حیاط وجود داره، و دست راست در حیاط، توالت طبقه پایین (یعنی مادرشوهر اینا) قرار گرفته، وقتی هم که در راهرو رو باز میکنیم مقداری از این در توالت که البته یک پاگرد هم برای قسمت روشویی اینا دارد مشخصه! خلاصه در دستشویی مشخصه

حالا من تا کفشامو پوشیدیم و در راهرو رو باز کردم همزمان با من مادرشوهر هم از در توالت خارج شد و من دیدمش و تا منو دید یه لحظه دنده عقب گرفت که دوباره خودشو اون تو مخفی کنه تا نکنه با من مواجه بشه و سلام منو جواب بده!!!! :|

منم نامردی نکردم و تا باهاش چش تو چش شدیم سلام و احوالپرسی و تعارف کردم که نون نمیخواید براتون بیارم!؟

خداییش دلیل این رفتارش رو که دور از شان هست واقعا، برای اون که بزرگتر من تو این خونه حساب میشه و باید الگو باشه واسه من، رو نمیفهمم!

دلیل خیلی دیگه از رفتاراشم نمیفهمم! دلیل تنفرش! دلیل تبعیضای جدیدی که بین من و جاریم با این جاری جدید روستایی قائله!

شاید کسی که اینو میخونه بگه خب شاید روش نشده و خواسته قایم شه یا از این دلیل ها

ولی اصلا اینطور نیست، تو خیلی از موارد این رفتارش رو دیدم

یه وقتایی هست که من بعد یه مدت طولانی مثلا از خونه بابا برگشتم یا اصلا از خرید اومدم و دارم تو راهرو کفشامو در میارم دقیقا سایه اش رو پشت در که دستگیره در رو گرفته و منتظره رو میبینم! و دقیقا بعد اینکه چند تا از پله ها رو رفتم بالا آروم پشت سرم درو باز میکنه و از پایین نگا میکنه که ببینه چی همراهمه! حتی من هنوز کلید در رو ننداختم و وارد خونه نشدم و قشنگ دارم حس میکنم که داره نگاه میکنه و زیر لب با خودش پچ پچ میکنه و تازه وقتی میره تو محکم درو میبنده و چفتش رو میندازه!

خیلی وقتا هم برگشتم و همون لحظه سلامش کردم، خیلی وقتا هم تا اومدم نگاه کنم دیدم که فوری سرشو برده تو و درو بسته

برام این رفتاراش خیلی خیلی خیلی خنده داره، اصلا درکشون نمیکنم، همیشه هم با بیخیالی شونه هامو بالا میندازم و میخندم به کارش

ولی خب چرا آخه! چرا نباید درو باز کنه و رودرو با روی خوش ازم استقبال کنه و جواب کارش رو متقابلا با روی خوش بگیره، ولی به جاش اینطوری دزدکی و با پچ پچ!

به هر حال... مادرشوهر است دیگر کاریش نمیشه کرد

۹۳/۰۹/۲۵
ناهید بانو

نظرات  (۲)

۲۶ آذر ۹۳ ، ۰۸:۰۹ سمیرا نامجو

ناهید داری میری نون بخری صبر کن منم باهات بیام منم نون دلم

 

خواس خوووووووو....

 

میدونی ناهید همین شعور و درک و فهمتو دوس دارم که بازم با

 

احترام با مادر شوهر برخورد میکنی ...

 

جیگرتووووووووو برم مناااااااا..بوووووووووووس

پاسخ:
از دست تو دختر شکمو، به نون هم رحم نمیکنی؟
فدای تو بشم من
آخه مگه میشه به یه بزرگتر احترام نزاشت؟!
جل الخالق)به شدت متعجب(
اصولا بچه ها از این کارا میکنن،حتما کودک درون مادرشوهرت خیلی فعاله.
خوبه که بیخیالی،این چیزا ارزش حرص خوردن نداره اصلا
پاسخ:
دقیقا
منم برا همین خنده ام گرفت، آخه مگه بچه است!
آره باو من بیخود حرص بخورم که چی؟
بزار هرکی از من خوشش نمیاد حرصمو بخوره من که خیالم نیست