پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

شکستن شاخ یک دوست فضول!

چقد کیف میدهد در جواب دوست فوضولی که ساعت دو شب برایت پی ام داده که " سلام بیداری؟ "
و تو به خاطر اینکه فردا صبح زود باید بیدار میشدی تا شوشویت را که کار داشته و باید صبح زود سرکار میرفته بیدار کنی و بفرستی، آنهم صبح جمعه، روز تعطیل، و جوابش را نداده ای...
و وقتی پی ام دوستت را میبینی برایش بنویسی " سلام، صبح باید زود بیدار میشدم، شب زود خوابیدم، کارم داشتی؟ "
و او آنقدر فضول باشد که اگر هم کاری داشته از یادش برود و برایت بنویسد: " خیر بود صبحِ زود بیدار شدی؟ کاری داشتی؟ چیکار داشتی؟ "
و تو ادای آدمهای مرموز و خیلی مهم را درآوری و برای تحریک بیشتر حس فوضولی اش بنویسی، کار داشتیم باید زود بیدار میشدیم >)
و او دیگر راهی برای پرسیدن سوال بیشتر برایش نماند و شاخ مبارکش بشکند!!!
افکار شیطانی بسیار هم شیرین است
ما که دوست میداریم
خب بیچاره چیکار کنه فضوله،دست خودش که نیست،باهاش مدارا میکردی دیگه،الان جواب دل شکستشو کی میده
مدارا تو کار من نیست >:)))
خودش جواب دل فوضولش رو بده خخخخ
بیا وبم نظر بده
چشم

ایووووووووووووووووول ناهید

 

ایووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول

 

خوشم اومد به خدا...باید حال بعضی از آدمهای فوضول رو گرفت

 

ناهید خو شکلک مووووووخوام که ابراز احساساتمو بیشتر نشون بدم ...

 

خخخخخخخخخخخ

 

عزیز دلی..بوس بوس بوس بوس و.....بازم بوس

اوهوم باید شاخشون رو شکست... ددددددددست جییییییییغ هوراااااااا
خو برو به مدیر بیان شکایت کن خخخخخخ
فدای تو
ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan