پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

خسته ام...

گاهی خسته می شوم 

از زن بودنم

کمی آزادی می خواهم

نه اینکه بخواهم گره روسری ام را شل کنم

روحم اسیر شده 

در باورهای پوچ



مرد ایرانی !

از اینهمه مراقبت از خودم خسته ام 

کمی مواظبم باش

برادرانه


دلم میخواهد از خیابان نترسم

از تنهایی 

از صدای بوق ماشین ها 

کوچه های خلوت

سنگ تهمت 


 دلم لک زده برای آزادی

آزادی از چشم های ناپاک

کمی باور

و فرار از قضاوت 


میخواهم کمی لبخند بزنم

ولی کسی به نجابتم شک نکند 

گاهی کمی مهربان باشم


من یک زن ایرانی ام

دلم کمی رهایی میخواهد

مرد ایرانی 

کمی برادرم باش


مهلا تیموریان


.

چقدر زیبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

 

سمیرا هم همه ی اینها را میخواد والا(آیکون حسرت)

آره سمیرا جون، حرف دل خیلی از خانوماست ;)
ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan