پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

امیدم توای

خدایا! بی‌صبرانه منتظر زمانی هستم که از پشت پرده بیرون بیایی، مرا در آغوش مهربانت بگیری، سکوتت را بشکنی و با لبخند به من بگویی: در این سال‌های سرشار از سکوت دائما به فکر من بوده‌ای، خطاهایم را بخشیده‌ای و در پس هر رنجی گنجی برایم مخفی کرده‌ای؛ خدایا! با تمام وجود به تو امیدوارم.

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan