پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

درباره بلاگ
پَــس اَز בوشیزِگی

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۰۲

مروری بر سال94

الان که دارم فکر میکنم میبینم سال 94 اصلا سال خوبی نبود!

چون درست از سال 94 به بعد انگار یه چیزی مانع نوشتنم شد!

توی این سال خیلی اتفاقها افتاد که من هیچ کدوم رو ننوشتم!

اینکه آبجیم رفت سر خونه زندگیش و اونجا(تهران) با دخترخاله هام یه کارگاه خیاطی زدن و مشغول کار شدن و چیزی نمونده یه سال از ازدواجش بگذره!

اینکه داداشم هم نامزد کرد و چند باره که تصمیم میگرن که ازدواج کنن اما هربار انگار یه چیزی مانع میشه و انشالله برج 4-5 سال 95 برن سر خونه زندگیشون، بابا هم داره براشون یه واحد خونه میگیره از همین اول زندگی راحت برن سرخونه زندگی مستقل خودشون و مشکل مسکن نداشته باشن و نامزدشم که پیش دانشگاهی میره درسش تموم بشه

اینکه جاری زهرا (مامان امیرعلی) براش یه دختر به دنیا اومد و دخترش گُپ امیرعلی شده و یکی از همین روزا عکسش رو میزارم

و اینکه زهرا دقیقا از این حاملگی دومش کلا از این رو به اون رو شد و اخلاقش عوضش شد که البته خیلی به نفع من شد! چون واقعا از اینکه هر روز مزاحم وفتم میشد یا حرصم میداد جونم به لبم رسیده بود و الان دقیقا از وقتی حامله شد تا وقتی که بچه اش به دنیا اومده و الان 7-8 ماهش میشه دیگه خونه ما نیومد و نمیاد و من رو نه صدا میزنه نه کارم داره نه دیگه میاد چیزی ازم قرض بگیره و نه میزاره امیرعلی بیاد پیشم! و دلیلش رو هم نمیدونم، شوشو میگه به خاطر اینه که وقتی زاییده بوده نرفتی بیمارستان بهش سر بزنی و منم واسه نرفتنم دلیل دارم اما خب چند بار بهش زنگ زدم و حالش رو پرسیدم به هر حال برام مهم نیست! یادم رفت بگم که کلا با مادرشوهر اینا هم قطع رابطه کرده هم خودش هم شوهرش که بازم من دلیلش رو نمیدونم!

و دیگه اینکه جاری زینب (جاری که زن برادرشوهر بزرگ هستش و بعد طلاق برادرشوهر اینو گرفت) اونم یه دختر خیلی ناز به دنیا آورد که بازم عکسش رو میزارم و اینکه دوران حاملگی بدی داشت و افسرده شد و یه ماه بعد زایمان حالش خوب شد اما یهو عین اتشفشان شد و اون زبونش که وقتی افسرده شده بود بند اومده بود و هیچی حرف نمیزد یهو به حرف اومد و بدی هایی که از مادرشوهر اینا دیده بود رو تو کل فامیل جار زد و آبروشون رو برد و باهاشون قطع رابطه کرد که بازم همه اینا جریانتش مفصله و با شوهرشم یکم رابطه اش بد شده و دو بار هستش که قهر میکنه و میره خونه باباش (الانم دو سه روز میشه که رفته تا تکلیفش روشن شه!)

و این جاری وقتی تازه اومده بود خیلی سمت من نمی اومد اما الان خیلی با من صمیمی شده و منو دوس داره و منم از اخلاقش بدم نمیاد و راستش خیلی اخلاقش از جاری زهرا بهتره و هرچی هست دوست داشتنی تره

اما این برادرشوهرم رو اصلا نشناخته بودم که از وقتی با جاری زینب صمیمی شدم و از مشکلات زندگیش پیشم گفت (که البته خیلی هاشون تو شوشو هم وجود داره) متوجه شدم که چه اخلاقه گهی داره واقعا!

همه اینا مفصله و یه روز کم کم بهشون اشاره میکنم اگه شد!

اما الان از این برادرشوهره به شدت عصبانی هستم! و مطمئنم هرچی سرش میاد اه اون زن قبلیشه که دامنشو گرفته و خدا حقش رو داره ازش میگیره و از امروز به بعد هم آه من بهش اضافه میشه چون خودم ازش بدم می اومد اما با چیزی که امروز ازش شنیدم به شدت تنفرم اضافه شده و واگذارش کردم به خدا و امیدوارم تو زندگیش روز خوش نبینه!

ادمی نیستم که اهل نفرین کردن باشه و همیشه خیلی ساده از کنار خیلی چیزا میگذرم اما این رو نمیتونم فراموش کنم

الان فقط خواستم یکم حرص و عصبانیتم رو اینجا خالی کنم تو پست بعدی مفصل راجع به مشکلات جاری و برادرشوهر و حرفی که باعث عصبانیت من شده مینویسم

۹۴/۱۲/۰۴
ناهید بانو

نظرات  (۲)

مثل اینکه سال 94 واسه همه سال بدی بوده,

خوبه جاریا بچه دار شدن مادر شوهرت توروهم تحت فشار نمیذاره

با شناختی که ازش پیداکردم خیلی عجیبه تا الان مجبورت نکرده !

ایشالا سال 95 سالی پراز عشق باشه واست عزیزم!

پاسخ:
چرا شادی جان، زیاد گیر میداد که چرا شما بچه نمی ارید و باید بچه دار شی از این حرفا اما من راست و حقیقت همه چی رو بهش گفتم و ساکتش کردم خخخخخخ
بهش گفتم که آزمایشات لازم رو انجام دادم و مشکلی هم نیست اما فعلا خدا نخواسته بچه دار شیم
اونم هر روز دست به دعاست که ما بچه دار شیم اما راستش من بچه نمیخوام
ممنون عزیزم انشاله واسه همه مردم دنیا سال خوبی باشه
سلام خوبی؟
چه سال پر برکتی بود واسه خانواده ات...همه ازدواج کردن و ایشا که خوشبخت بشن
من از جریانت خبر ندارم ولی من به خدا می سپرم هرکیو که باعث دلشکستگیم بشه... البته به این راحتیا دلم نمیشکنه ولی کلا اگه بشکنه می سپرمش به خدا و می دونم که جوابش میده. به نظرم خوب کردی سپردی به خدا:)
ان شالله که سال بعدی پر برکت تر باشه و از شر هرچی بدی دور باشی
پاسخ:
سلام گلم
مرسی انشاله که خوشبخت بشن
برای خبردار شدن از جریانات باید بری و به قسمتهای قبل رجوع کنی :))
چقد اون جمله پر بار که گفتی برام آشناست خخخخخخ
آره دل شکسته بی جواب نمیمونه
ممنون دوست خوبم