پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

مراسم ختم

دیشب و امروز از صبح تا یکی دو ساعت پیش همش تو مراسم خاکسپاری و ختم مادربزرگ شوشو(مادر مادرشوهرم) بودم

خدا رحمتش کنه همسن جنتی بود و چند سالی میشد مریض بود و بالاخره یه جورایی راحت شد

فردا میام جواب کامنتا رو میدم و راجع به دلخوریم از برادرشوهر مینویسم

خدا بیامرزتشون
خدا رفتگان همه رو بیامرزه
ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan