پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

بیمه ایران

یه مدت در نظر داشتم نمایندگی بیمه بگیرم و دفترکار بزنم

تو نت شرایط کار و اخذ نمایندگی رو سرچ کردم و دیدم یه مسیر طولانی داره انگار

با بابا مشورت کردم و خواستم که بره و برام پرس و جو کنه که ببینه چجوریه و از کجا باید شروع کنم

ااااخ از دست بابا که چقد ادمو عصبی میکنه که هر موقع هر چیزی رو بهش میگی و خودش درباره اش اطلاعاتی نداره عین کوه برات بزرگش میکنه و هزار اما و اگر و دلیل و... میاره و یه جوری از کار دلزده ات میکنه و میگی بیخیالش

خلاصه کسی پشتیبانیم نکرد

کمکم نکرد

یه باشه الکی و خشک و خالی گفت و همینطور روز به روز انداخت پشت گوش تا منم فراموشم شد

چند ماهی گذشت

چند روز پیش یه دوستی بهم پیشنهاد داد که تو یکی از دفاتر بیمه ایران یه نفر رو واسه کار میخوان، اگه میخوای برو ببین شرایطش چی هست...

اتفاقا کلی خوشحال شدم که چیزی که من دنبالش بودم و نشد خودم پیگیر شم و کسی همیاریم نکرد رو انگار خدا یه جوری انداخته تو مسیر زندگیم

اینطوری میتونستم یه جورایی سابقه کار کسب کنم و با روال کار آشنا بشم که اگه خدا بخواد و یه موقع خودم بخوام دفتر بزنم راه و چاه کار دستم میاد...

رفتم

صحبت کردم

پذیرفته شدم

و امروز اولین روز کارم بود

البته فعلا تو دوره کارآموزیشم

به امید ترقی به سمت پله های بالاتر


#روزنوشت

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan