پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

سالگرد طلاق

هفتم اسفند ماه سالگرد طلاقم بود!

مثل همیشه که انگار زمان زود میگذره اینجا هم خیلی زود یکسال گذشت

تو این یکسال اتفاقای زیادی افتاد

پیشرفتهای زیادی کردم، به چیزایی که دوست داشتم انجام بدم و تو زندگی مشترک اجازه نمیداد برم دنبالشون تا حدودی رسیدم

حتی یک ذره هم پشیمون نیستم از کارم

فقط گاهی به ذهنم میرسید که واقعا اگه اون میخواست میتونستیم زندگیمونو ادامه بدیم

من واسه خودم اصلا دلم نمیسوزه چون میدونم آدم قوی هستم، چون میدونم اگه هدفی تو سرم داشته باشم براش تلاش میکنم و بهش میرسم، چون میدونم سعی میکنم خودم تنها رو پای خودم وایسم و با زندگی بجنگم

اما اون به نظرم خیلی ضعیفه، متکی به خانوادشه، اگه بگن بمیر میمیره و نمیتونه تا براش تعیین تکلیف نشده که چه کاری انجام بده کاری رو به سرانجام برسونه، حداقل شناخت من از اون اینه و به همین خاطر گاهی به عنوان دخترعمو دلم به حالش میسوزه، شاید اونم همین حس رو نسبت به من داشته باشه... نمیدونم

توی این یکسال تونستم رو پای خودم وایسم

از لحاظ مالی یه ریالی از خانواده ام کمک نگرفتم و حتی یه جاهایی بهشون کمک هم کردم و هنوز قرضهامو پس ندادن

تو خونه بابا تنها چیزی که استفاده میکنم یه جا برای خواب هستش و یه لقمه غذا واسه زنده موندن

که با این غذا هم کلی مشکل دارم و تغذیه ام به خاطر بدنسازی خیلی مهمه و چند روزه خودم دارم واسه خودم خرید میکنم و متاسفانه این مستقل شدن تو بخش تغذیه خیلی کار مضخرفیه چون دلت نمیاد تو تنهایی یه چیزی رو بخوری که بقیه اون لحظه نمیخورن و ممکنه دوست داشته باشن، و این وسط یه جورایی ضرر میکنی، ولی به هر حال من مجبورم پیش برم

دیگه غیر از اینا هر کار اداری داشتم خودم انجام دادم، هر چیزی لازم بوده خودم خریدم، گاهی به خاطر ابن وضعیت دلم واسه خودم میسوزه، ناراحت میشم، ولی باز ادامه میدم و بیخیال میشم

دیگه اینکه تو این یه سال تو استخرمشغول کار بودم، درآمد خیلی آنچنانی نداره ولی واسه خرجی از هیچی بهتره، از بیکاری و تو خونه نشستن بهتره، بیشتر جنبه سرگرمیه ولی در کنارش خرجی هم حساب میشه

تو این یه سال مرتب باشگاهم رو ادامه دادم و الان اونجا کمک مربی هستم، درسته فعلا همینطوری کار میکنم ولی از سال آینده قراره باشگاه دست خودم بیفته، مسؤولیتش، مدیریتش و مربیگریش

و اینا به نظر من یعنی پیشرفت

طراحی که همیشه دوست داشتم یاد بگیرم رو تو زمانهای بیکاری انجام میدم، به صورت کلاس مجازی

و اوقات بیکاریم با فیلم و جدول و بافتنی و قالی بافی و کتاب و گاهی موبایل بازی سپری میشه و درکل خیلی راضی ام از زندگیم

فقط این مستقل نبوده یکم رو مخه

تو این سال ماجراهای عاشقانه هم داشتم

عشق به نظرم بهترین چیزه تو زندگی

بهترین انرژی و روحیه برای ادامه زندگیه

و چه خوبه اونایی که تو زندگی به عشقشون رسیدن

امیدوارم ماهم به هم برسیم

حالا بعدا شاید جریانات دیگه از این عشق رو نوشتم😉


#روزنوشت

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan