پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

خوشبختی

خوشبختی یعنی تو بغل هم دراز کشیدن پای تلویزیون و پفیلا خوردن :دی

وه چه قشنگ گفته حسین پناهی که

میدونی بهشت کجاست؟ یه فضای چند وجب در چند وجب، بین بازوهای کسی که دوستش داری


سرماخوردگی

 

دو سه هفته است هرکی دور و ورمه اعم از (شوشو، جاری، امیرعلی، مادرشوهر) سرما خوردن شدید!

خدا رو شکر تا الان بدنه بنده مقاومت کرده و ازشون سرماخوردگی رو نگرفته

جاری میگه نمیخوام من حسودیم میشه توام باید سرما بخوری چرا انقد پولادینی :|

میگم من اخرش یا به صورت وحشتناکی این سرما رو میگیرم می افتم، یا اصلا نمیگیرمش

شوشو خان ما کلا سرماییه، نه مثل الان که سرما هم خورده

عین این باباها شبا همش پا میشه میره کولر رو خاموش میکنه :دی

خدا به داد بچه هامون برسه با این باباشون :دی

دیشب هم کلا نزاشت کولر رو روشن کنیم گفت سرده، خودشم تو این گرما رفت زیر یه پتو!!!!

نصفه شب یهو بیدار شدم دیدم یکی داره منو باد میزنه!

چشامو خوب وا کردم دیدم شوشو خانه، بعد تو همون حالت خواب و بیداری فک کردم شوشو داره با تبلته بادم میزنه خخخخخخخخ

میگم چیکار میکنی؟ میگه هیچی تو بخواب دارم بادت میزنم :دی

در لحظه اخر دیدم نه بابا تبلته نیست یه سینی کوچولوی سفیدی دستشه

صبح میگم راستی دیشب چیکار میکردی! اگه گرمت بود خو کولرو روشن میکردی دیگه چرا رفتی یه سینی آوردی بادمون میزدی؟

میگه من که گرمم نبود، تازه سردمم بود، تو میگفتی گرمه منم رفتم اونو آوردم بادت زدم :دی

میگم من اصلا یادم نمیاد گفته باشم گرممه، تو خواب بودم اگه گفتم خخخخخخخ

یعنی خوشم میاد یه همچین شوشوی دارم که انقد به فکرمه، اونم تو حال مریضی حتی!

امروز براش سوپ درست کردم ولی متاسفانه سوپ دوس نداره باید به زور بدم به خوردش

 

فردا هم عروسیه!!!

من غیر از بچگیام و عروسی خودم اصلا یادم نمیاد کفش پاشنه بلند پام کرده باشم

دوران مجردی همیشه اسپرت، تو مراسما هم یا همون اسپرت رو میپوشیدم یا فوقش از این کفش دخترونه های بدون پاشه... تا الانم همینطور بودم...

ولی یه مدت بود زده بود به سرم کفش پاشنه بلند بگیرم همچین تق تق کنه بلکه یکم حسهای زنونه ام بیدار شه:دی

برا همین این عروسی بهونه شد که برم یه جفت کفش به قول معروف تق تقی بگیرم :دی

برای اولین بار تو عمرم همچین کفشایی خریدم...

بعد الان وضعیت موهام این شکلیه

حالا موندم با این موها و با این کفشا دقیقا قراره چه تیپی بزنم خخخخخخ

میگم لباس پسرونه بپوشم بعد از پایین دامن و ساپورت و کفش تق تقی  :دی

یک جاریه جدیده روستایی!


شب جمعه رفتیم مراسم نامزدی!

حالا حدس بزنید نامزدی کی؟؟؟

بعله برادرشوهر گرامی که همین یه ماه پیش طلاق گرفتن o_O امان از این مردا که چقد بیوفان و پی فرصتن!!

حالا بی وفایی مردا به کنار!

اصن این نوع زن گرفتن در نوع خودش بی نظیره و باید توی کتاب گینس ثبت بشه

همینطوری حول حولکی با عجله رفتن از یکی از روستاهای اطراف براش زن گرفتن

دختره هم دیده ماشین و موبایل و خونه و .... داره فوری بعله رو گفته و...

این ماجرا رو تا زمانی که رفته بودن عقد ما ازش بی اطلاع بودیم!!!

یعنی کلا به پسرا و عروسای خانواده هیچی نگفته بودن

فقط دخترای خودش و داماداشون و تو تا پسر مجرد خبر داشتن

من و شوشو و خانواده جاری کاملا از این موضوع بی اطلاع بودیم و هیشکی هیچی برامون نگفته بود

یه نیم ساعت قبل اینکه برن عقد عین مهمونا زنگ زده بودن که بریم عقد!

عقدشونم سه شنبه هفته قبل بود که ما خونه نبودیم و نرفتیم

خیلی مسخره است والا

اصن بگو یکم زودتر خبر بدید طرف شاید لازم باشه بره ارایشگاه!

خلاصه که در بیخبری کامل سه شنبه هفته پیش عقد کردن و جمعه هم نامزدی بود مثلا!

نامزدی که نه بیشتر یه مهمونی خونوادگی بود که رفتیم

پنجشنبه همین هفته هم عروسیه!!!!!!!!!!!!!!

یعنی امیدوارم اینیکی زندگیش با این همه عجله براش تا اخر عمر دوام داشته باشه!

مردم که میگن دختره خیلی زبون درازه!

 

وقتی شوشو جوگیر میشود!


شوشوی قصه ما همون موقع که اون گوشی رو برام خرید گفت بعدا برات یه تب لت میگیرم!

منم اینشکلی O_o

دیروز هم به وعده اش عمل کرده و یه تب لت خریده!

البته این شوشوی ما اصلا سر از پردازنده و هسته و حافظه و اینا در نمیاره و همینطوری هرچی به نظرش خوب رسید ورمیداره میخره میاره

هرچی هم براش بگی حرف تو رو قبول نمیکنه خخخخخخ

بنده هم تو شناسنامه تولدم رو انداختن 31 شهریور ولی در واقعیت 12 ابانه

حالا شوشو میگه این کادو تولدت

الان من موندم با این همه گوشی و تبلت و لپ تاپ دقیقا چیکار کنم خخخخخخ

قم...


فردا قراره با شوشو بریم قم

اونجا کار داره گفته تو رو هم میبرم میریم زیارت

 

یه سری خبرای دیگه از قلعه هم دارم که خیلی هم حساس و دست اوله ولی حس نوشتنم نمیاد الان

خیلی خسته ام امروز

بالاخره نت دار شدم ... هوراااااااااا


پاک یادم رفت بگم بالاخره نتمو درست کردم!

دو سه روزی میشه که فعال شده

خداییش خیلی باحاله

الان میگم چطور به نت درب و داغون ایرانسل میگفتم خوب و باهاش می اومدم نت گردی و وب نویسی!!!!

هرچند ایرانسل بدجنس حالا که من نتم وصل شد نتشو 3G کرده خخخخخخخ

من که هرچی منتظر شدم مخابرات واسه خط تلفنم بهم زنگ نزد

منم دیدم این برادرشوهر بزرگ ما که دیگه زنشو طلاق داد و این خط تلفن خونه اش هم به کارش نمیاد و ازش استفاده نمیکنه و تازه خط تلفنه رو خود پدرشوهر قبلا واسه خونه گرفته و به اسم خودشه

به شوشو گفتم ازشون اجازه بگیره اگه نمیخوادش ما بخریمش...

پدرشوهر و برادرشوهر هم گفته بودن ببرینش همینطوری پولم نمیخواد

بعد اینکه خط تلفن رو وصل کردیم رفتم از طریق نت تو های وب سرویس اینترنتشو فعال کردم و از همونجا حساب گرفتم

اینطوری از همون اول هم پول حسابم رو با کارت پرداخت میکنمو دیگه نگرانی واسه این ندارم که قبض تلفن بره پایین و رقم نجومیش رو مادرشوهر ببینه و غر بزنه! (البته این رقما فقط برا مادرشوهر زیاد به نظر میرسه :دی)

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan