پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

دلم میخواد برگردم به روزای وبلاگی

دلم برای اینجا تنگ شده

برای نوشتن

دوس دارم مثل قبل روزی یک بار پست بزارم

دوست دارم مثل اون قدیما دوستای خوب وبلاگی پیدا کنم و بهشون سر بزنم و بهم سر بزنن

اما نمیدونم چم شده که تا میام دو خط بنویسم پشیمون میشم

اهاااااای تویی که اومدی حالمو پرسیدی، نظرت حذف شد، نمیخوام حالمو بپرسی، با دیدن اسمت تو کامنتا حالم بد میشه، نمیدونم چرا ولی بعضی ادما هیچ جوری تو دل ادم جا نمیشن و حتی بعضی وقتا با کارای خوبی هم که میکنن بیشتر حس تنفر ادمو قوت میبخشن تا خوشحالی

ازت خواهش کردم نیای، قسم خوردی که نمیای، جون هرکی دوس داری دیگه نیا

از وقتی اومدی از نوشتن دلزده ام کردی با قضاوتات با کامنتات

جدایی

دلم لذتی میخواد به شیرینی طلاق!!!

کاش میشد واقعا

خسته ام...

ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan