هر اتفاقی را سوژه ای برای نوشتن در نظر می گرفتیم و با نهایت آب و تاب در وبلاگمان به تحریر در می آوردیم
اما نمیدانیم چندیست چه بر سر استعداد نگارشمان آمده!
دوست داریم در وبلاگمان بنویسیم اما از چه نمی دانیم؟
- ۱ نظر
- ۰۴ تیر ۹۰ ، ۲۰:۳۵
چندی بود برای کشور گشایی و توسعه حیطه فرمانبرداری خود در قصر حضور فعال نداشتیم و اداره امور را به وزرای خود سپرده و خود نیز از دور زمام امور را در دست داشتیم ![]()
![]()
طی این سفرها و مبارزات و کشورگشایی های جدید باید به اطلاع برسانیم که تا چند ماهی دیگر از این قصر کوچک و دربو داغان به قصری بزرگتر برای ادامه حکومت و اداره امور دربار نقل مکان میکنیم![]()
حال حال و حوصله زیاده گویی نداریم![]()
بروید جای همایونیمان را گرم کنید که سخت به استراحت نیاز مندیم![]()
علیـــــــــا حضررررررررت ......![]()
قــــــدر قدرررررررررررت ........![]()
قوی شوکـــــــــــــــــــت ......![]()
شــاه شاهـــــــــــــــان .......![]()
ملکــــه بزرررررررررررررگ ......![]()
نزول اجلال می فرمایند .......![]()
یک دو سه آزمایش میکنیم.... یک دو سه آزمایش میکنیم... ![]()
با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد محتویات وبلاگ جدیدمان را به سمع و نظر شما وبگردان عزیز میرسانیم...
کوتاه و مختصر و مفید میگوییم... بعد از حدود یک سال و اندی دوباره دلمان برای وب نویسی تنگید و با پیشنهاد یک دوست عزیز و کمک ایشان دوباره تصمیم به تجدید فراش وبلاگی گرفتیم تا به قول دوستمان داستانهای اونجوری بنگاریم! ![]()
در اینجا یاد وبلاگها و دوستان گذشتیمان را گرامی میداریم... روحشان شاد و قلبشان پر نور ![]()
تمام سعی خود را مینماییم که این یکی را سفت و سخت بجسبیم... امید است خداوند متعال در این راستا ما را یاری رساند ![]()
اگر افتتاحییمان یک مقدار جانگداز بود به بزرگواری خودتان ببخشید
