اثرات دوران تاهل!
رفته بودیم باشگاه یکی از دوستان دوره دانشگاه را دیده ایم...
چقدر تغییر کرده است!
کج و معوج ... چاغ و چله درست شبیه به تانک ... ظاهر اراسته انروزهایش به ظاهری بسیار شلخته مبدل شده ... یک کالسکه به همراه یک عدد نوزاد درون ان .... اه اه حالمان را به هم میزند از هرچه زندگی مشترک است
خدا را شکر میکنیم که هنوز زندگی این بلاها را سرمان نیاورده
میگویم: چقدر تغییر کردی! چرا انقدر چاغ شدی؟
با افتخار میگوید: شوهر کردن بهم ساخته!!!
یعنی واقعا نمیدانم به همچین موجود روی ابر سیر کنی باید چه بگویم!!
میگم این وضعیتی که من دیدم نشون میده شوهر اصلا بهت نساخته
با یک لبخند تلخ و سرد از بنده دور میشود...
سرگرم کار خودم میشوم و با خود میگویم دل خوشی دارد این وضعیتی که من دیدم نشانه بدبختی بود....
پ ن: سریال حریم سلطان را نگاه میکنم با دیدن خرم احساس میکنم خودم رو میبینم.... نمیدونم چرا احساس میکنم بعضی از رفتارهاش مثه منه!
پ ن: منزل پدری بودیم و به دور از لپ تاپمان کم مانده بود بزنیم به کوه و بیابان
پ ن: شوشو خان ما فردیست کمی تا قسمتی مبتذل! قربان صدقه هایش هم مبتذل می باشد برای همین نمیشود اینجا از او نوشت زیرا ممکن از بزنند فیلترمان کنند...
برای همین نقشش اینجا در وبلاگمان کمرنگ است..
پ ن: عاشق فیلم خاطرات یک خوناشام میباشیم... تازگی ها شبکه ام بی سی با دوبله فارسی دارد از اول ان را پخش میکند... هورااااا
- چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۱، ۱۲:۵۰ ب.ظ
هههه
سنگین باش