
فقط همین خدای خوبم
انقدر خودم رو بی لیافت میدونم در برابرت که حتی روم نمیشه در باره این روزای پر برکتت چیزی بنویسم
- ۲۸ مرداد ۹۰ ، ۲۰:۳۵

فقط همین خدای خوبم
انقدر خودم رو بی لیافت میدونم در برابرت که حتی روم نمیشه در باره این روزای پر برکتت چیزی بنویسم
نمی دونم واقعا!!!!!!!!!!
من که دیگه گیج شدم!!!![]()
دیگه نمی دونم باید باور کنم یا نه!!!!
به هر حال هر طور بود نیمی از حرفای دلم رو بهت منتقل کردم![]()
خدا کنه جواب بده و تو رو آدم کنه![]()
بعدا میام ریزبینانه تر مینویسم که یادگار بمونه![]()
-----------------------------
پ.ن: خداییش چه بیرون رفتنی بود!... به قول بچه ها گفتنی سه سوته بود، درست در عرض 5 دقیقه![]()
پ.ن2: اما هر چی بود بستنیش خوشمزه بود![]()
دوست داشتم توی این وبلاگ برات عاشقانه بنویسم
دوست داشتم منم عاشق بشم
عشقی که همه ازش حرف میزنن رو من هم تو وجود تو تجربه کنم
داشتم به نتایجی می رسیدم.... اما خرابش کردی
از این روزهای تکراری بدون هیاهو خسته شدم
بدون جنب و جوش بدون شادی بدون تجربه جدید
تا کی چشم به در بدوزم تا از در بیای
زنگ هم که میزنم انقدر بدبینی که فکر میکنی من به تو شک دارم
اما نمی گی لابد دلش تنگ شده... لابد نگرانه
خدا آخر و عاقبتمان را به خیر کند
نمی دانم با چه امیدی به زندگی کنارت ادامه می دهم!
وگر نه هر که بود همان یک سال نامزدی قید همه چیز را میزد
ببین هنوز 4 ماه از زندگی مشترکمان نگذشته چقدر گله دارم!!!!
مرد!!!!!!!!!!!!!! این واژه عجیب!![]()
دیگه واقعا داره نسبت به مردا یه حس پوچی بهم دست میده!![]()
چرا پوچی؟![]()
پوچی برای اینکه این حس، نه چیزی بین تنفره، نه عشق، نه دوست داشتن، نه لطف .... یه حس عجیب
انگار که تو این دنیا تا حالا با این واژه آشنا نبودم![]()
این حس از وقتی بچه بودم نشأت گفت
نوجوان که شدم تازه به طرز محکمی پا گرفته بود
در جوانی تبدیل به تنفر شد![]()
![]()
اما حالا که متاهلم کم کم به پوچی رسیده!!!![]()
امروز اتفاقی بدی توی قلعه رخ داد
خیلی بد...
فکرم الان مشغوله و هزار راه میره....
امروز اینجا دعوا بود...
با شوهری من
اونم از خونه رفته... و من میترسم بر نگرده... میترسم بلایی سر خودش بیاره
---------------------------------------------
الهی نامه: خدایا خودت مواظبش باش... خودت برش گردون... فقط تویی که میدونی اون الان کجاست... کمک کن آروم بگیره و فکر بدی به سرش نزنه... خدایا فقط خودت![]()
امروز تو قلعه هزار اردک خیلی تنها بودم![]()
ما هم که شیطان وجودمون انقدرا افکار شیطانی خبیث نداره![]()
فقط مثل خوره تو مخم رژه می رفت که برو اینترنت...برو وبگردی![]()
تو عمرم انقدر مثل دیوونه ها نت نرفته بودم![]()
هر 20 دقیقه یه بار خسته می شدم می رفتم، دوباره مگه این شیطان میزاشت![]()
دوباره بیا سیستم رو روشن کن بیا تو نت![]()
آخرشم نفهمدیم اصلا چکار کردم!... نکات مثبت این وبگردی چی بود؟![]()
فقط یه خورده نرم افزار موبایل دانلود کردم که کار نکرد![]()
![]()
کلا امروز کرم اینترنت گرفتم![]()
شوهری هم هنوز از سر کارش بر نگشته!![]()
![]()
اعتراف نوشت: راستش یه بار این شیطان وجودمون حوصلش سر رفت آمپر خباثتش زد بالا... هی می گفت بیا برو یاهو مسنجرت رو نصب کن برو یه کم بچت یه کم مردمو سر کار بزار![]()
چه کسی می گوید که گرانی شده است؟
دوره ی ارزانیست.
دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان. دوستیها ارزان دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان.
تن عریان ارزان. آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر
قیمت عشق چه قدر کم شده است! کمتر از آب روان!
و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان