پس از دوشیزگی

خط خطی های ماندگار

پس از دوشیزگی

خط خطی های ماندگار


اغا خیلی با احتیاط سلام :دی

از بس که نبودم میترسم حالا که سروکله ام پیدا شده بزنید از وسط به دو قسمت مساوی تقسیمم کنید خخخخ

انقد حرف دارم برا نوشتن ولی نمیدونم چرا حس نوشتاریم پریده!

البته هفته پیش هم منزل بابا تلپ بودم

خیلی وقت بود نرفته بودم حدود دو ماه میشد و واقعا دلم تنگ اونجا بود

اخرین روزای هفته که دیگه میخواستم برگردم دو بار با بابام دعوام شد :دی

بابام مخالف مو کوتاه کردنه

بعد موهای منو اونمدلی دید فک کنم اعصابش به هم ریخته بود خودشو با هزار بدبختی کنترل کرده بود

ولی دیگه دو روز اخر فک کنم تحملش تموم شد سر یه جریان دیگه بهونه دستش افتاد و هرچی دلش خواست بهم گفت :(

منم کلا عادت دارم هر موقع بابام باهام جر و بحث میکنه کلا ساکت میشینم فقط گوش میدم و خیلی فوری هم به دست فراموشی میسپرم

ولی اینسری لجم گرفته بود دلم میخواست یکم اذیتش کنم

برا همین قهر شدم باهاش و به شوشو زنگ زدم بیاد دنبالم

قصدم این بود شوشو لحظه ای بیاد دنبالم که بابا خونه نباشه و خیلی بیخبرم بزارم برم تا عذاب وجدان بگیره، یه همچین فرزند ناخلف و بدجنیس ام من :دی

ولی خب شوشو کار داشت و نشد و روز بعدش اومد دنبالم و هر طور شده بابا باهام اشتی کرد

دیگه از عروس جدید بگم که بعد اینکه از ماه عسل برگشتن فقط یه بار دیدمش و چند بار سراغشو گرفتم که برا شام دعوتش کنم و کادوی عروسیش رو که بهش نداده بودم بدم ولی همش خونه آشنا ماشناها دعوت بود و منم که رفتم خونه بابا اینا دیگه ندیدمش

وقتی برگشتم روز بعدش یعنی دیشب دعوتش کردم برا شام

کلا جاری سر زبون داریه و خیلی با همه راحته!

اصن انگار از صد سال پیش تا حالا اینجا زندگی میکرده

در کل دختر بدی به نظر نمیاد ولی من خودمو در مقابل جاری جدید سفت و سخت گرفتم و نمیخوام بهش رو بدم که مثل اینیکی جاری سوارم بشه!

مادرشوهر اینا هم که نگو

اصن با این جاری جدید انقد مهربون شدن که انگار ملکه انگلیسی جایی رو به عقد پسرشون دراوردن

همچین احترام میزارن که نگو... باهاش مهربونن، میرن بالا بهش سر میزنن! در حالی که شاید یه سال میشه به بهونه پله ها یه سر به من نزدن که پام درد میکنه و نمیتونم! ولی خونه اینیکی جاری اخرین طبقه ساختمونه و مادرشوهر خیلی راحت میتونه بره سر بزنه!

از چفت مبارک در هم بگم که وقتایی که جاری جدید تشریف داره چفت در که هیچی کلا در رو چهارطاق باز میزارن که الیزابت کاملا راحت باشه و زحمت چرخوندن دستگیره درو هم نکشه!

ولی همین که نباشه یا بره بالا که بخوابه فوری درو میبنده سه قفله میکنه :دی

اینا اهم اخبار قلعه هزار اردک در این مدت بود

فعلا تا اخباری دیگرد بدرود

خوشبختی یعنی تو بغل هم دراز کشیدن پای تلویزیون و پفیلا خوردن :دی

وه چه قشنگ گفته حسین پناهی که

میدونی بهشت کجاست؟ یه فضای چند وجب در چند وجب، بین بازوهای کسی که دوستش داری


 

دو سه هفته است هرکی دور و ورمه اعم از (شوشو، جاری، امیرعلی، مادرشوهر) سرما خوردن شدید!

خدا رو شکر تا الان بدنه بنده مقاومت کرده و ازشون سرماخوردگی رو نگرفته

جاری میگه نمیخوام من حسودیم میشه توام باید سرما بخوری چرا انقد پولادینی :|

میگم من اخرش یا به صورت وحشتناکی این سرما رو میگیرم می افتم، یا اصلا نمیگیرمش

شوشو خان ما کلا سرماییه، نه مثل الان که سرما هم خورده

عین این باباها شبا همش پا میشه میره کولر رو خاموش میکنه :دی

خدا به داد بچه هامون برسه با این باباشون :دی

دیشب هم کلا نزاشت کولر رو روشن کنیم گفت سرده، خودشم تو این گرما رفت زیر یه پتو!!!!

نصفه شب یهو بیدار شدم دیدم یکی داره منو باد میزنه!

چشامو خوب وا کردم دیدم شوشو خانه، بعد تو همون حالت خواب و بیداری فک کردم شوشو داره با تبلته بادم میزنه خخخخخخخخ

میگم چیکار میکنی؟ میگه هیچی تو بخواب دارم بادت میزنم :دی

در لحظه اخر دیدم نه بابا تبلته نیست یه سینی کوچولوی سفیدی دستشه

صبح میگم راستی دیشب چیکار میکردی! اگه گرمت بود خو کولرو روشن میکردی دیگه چرا رفتی یه سینی آوردی بادمون میزدی؟

میگه من که گرمم نبود، تازه سردمم بود، تو میگفتی گرمه منم رفتم اونو آوردم بادت زدم :دی

میگم من اصلا یادم نمیاد گفته باشم گرممه، تو خواب بودم اگه گفتم خخخخخخخ

یعنی خوشم میاد یه همچین شوشوی دارم که انقد به فکرمه، اونم تو حال مریضی حتی!

امروز براش سوپ درست کردم ولی متاسفانه سوپ دوس نداره باید به زور بدم به خوردش

 

فردا هم عروسیه!!!

من غیر از بچگیام و عروسی خودم اصلا یادم نمیاد کفش پاشنه بلند پام کرده باشم

دوران مجردی همیشه اسپرت، تو مراسما هم یا همون اسپرت رو میپوشیدم یا فوقش از این کفش دخترونه های بدون پاشه... تا الانم همینطور بودم...

ولی یه مدت بود زده بود به سرم کفش پاشنه بلند بگیرم همچین تق تق کنه بلکه یکم حسهای زنونه ام بیدار شه:دی

برا همین این عروسی بهونه شد که برم یه جفت کفش به قول معروف تق تقی بگیرم :دی

برای اولین بار تو عمرم همچین کفشایی خریدم...

بعد الان وضعیت موهام این شکلیه

حالا موندم با این موها و با این کفشا دقیقا قراره چه تیپی بزنم خخخخخخ

میگم لباس پسرونه بپوشم بعد از پایین دامن و ساپورت و کفش تق تقی  :دی


شب جمعه رفتیم مراسم نامزدی!

حالا حدس بزنید نامزدی کی؟؟؟

بعله برادرشوهر گرامی که همین یه ماه پیش طلاق گرفتن o_O امان از این مردا که چقد بیوفان و پی فرصتن!!

حالا بی وفایی مردا به کنار!

اصن این نوع زن گرفتن در نوع خودش بی نظیره و باید توی کتاب گینس ثبت بشه

همینطوری حول حولکی با عجله رفتن از یکی از روستاهای اطراف براش زن گرفتن

دختره هم دیده ماشین و موبایل و خونه و .... داره فوری بعله رو گفته و...

این ماجرا رو تا زمانی که رفته بودن عقد ما ازش بی اطلاع بودیم!!!

یعنی کلا به پسرا و عروسای خانواده هیچی نگفته بودن

فقط دخترای خودش و داماداشون و تو تا پسر مجرد خبر داشتن

من و شوشو و خانواده جاری کاملا از این موضوع بی اطلاع بودیم و هیشکی هیچی برامون نگفته بود

یه نیم ساعت قبل اینکه برن عقد عین مهمونا زنگ زده بودن که بریم عقد!

عقدشونم سه شنبه هفته قبل بود که ما خونه نبودیم و نرفتیم

خیلی مسخره است والا

اصن بگو یکم زودتر خبر بدید طرف شاید لازم باشه بره ارایشگاه!

خلاصه که در بیخبری کامل سه شنبه هفته پیش عقد کردن و جمعه هم نامزدی بود مثلا!

نامزدی که نه بیشتر یه مهمونی خونوادگی بود که رفتیم

پنجشنبه همین هفته هم عروسیه!!!!!!!!!!!!!!

یعنی امیدوارم اینیکی زندگیش با این همه عجله براش تا اخر عمر دوام داشته باشه!

مردم که میگن دختره خیلی زبون درازه!

 


شوشوی قصه ما همون موقع که اون گوشی رو برام خرید گفت بعدا برات یه تب لت میگیرم!

منم اینشکلی O_o

دیروز هم به وعده اش عمل کرده و یه تب لت خریده!

البته این شوشوی ما اصلا سر از پردازنده و هسته و حافظه و اینا در نمیاره و همینطوری هرچی به نظرش خوب رسید ورمیداره میخره میاره

هرچی هم براش بگی حرف تو رو قبول نمیکنه خخخخخخ

بنده هم تو شناسنامه تولدم رو انداختن 31 شهریور ولی در واقعیت 12 ابانه

حالا شوشو میگه این کادو تولدت

الان من موندم با این همه گوشی و تبلت و لپ تاپ دقیقا چیکار کنم خخخخخخ


فردا قراره با شوشو بریم قم

اونجا کار داره گفته تو رو هم میبرم میریم زیارت

 

یه سری خبرای دیگه از قلعه هم دارم که خیلی هم حساس و دست اوله ولی حس نوشتنم نمیاد الان

خیلی خسته ام امروز


پاک یادم رفت بگم بالاخره نتمو درست کردم!

دو سه روزی میشه که فعال شده

خداییش خیلی باحاله

الان میگم چطور به نت درب و داغون ایرانسل میگفتم خوب و باهاش می اومدم نت گردی و وب نویسی!!!!

هرچند ایرانسل بدجنس حالا که من نتم وصل شد نتشو 3G کرده خخخخخخخ

من که هرچی منتظر شدم مخابرات واسه خط تلفنم بهم زنگ نزد

منم دیدم این برادرشوهر بزرگ ما که دیگه زنشو طلاق داد و این خط تلفن خونه اش هم به کارش نمیاد و ازش استفاده نمیکنه و تازه خط تلفنه رو خود پدرشوهر قبلا واسه خونه گرفته و به اسم خودشه

به شوشو گفتم ازشون اجازه بگیره اگه نمیخوادش ما بخریمش...

پدرشوهر و برادرشوهر هم گفته بودن ببرینش همینطوری پولم نمیخواد

بعد اینکه خط تلفن رو وصل کردیم رفتم از طریق نت تو های وب سرویس اینترنتشو فعال کردم و از همونجا حساب گرفتم

اینطوری از همون اول هم پول حسابم رو با کارت پرداخت میکنمو دیگه نگرانی واسه این ندارم که قبض تلفن بره پایین و رقم نجومیش رو مادرشوهر ببینه و غر بزنه! (البته این رقما فقط برا مادرشوهر زیاد به نظر میرسه :دی)


دیروز تو ماشین، تو جاده، کنار شوشو، داشتم با خودم فکر میکردم دلم لک زده واسه یه گریه حسابی ولی دلیلی برا گریه کردن ندارم!!!

هرچی فک کردم دیدم اخرین باری که گریه کردم اصلا یادم نیست!

شاید شیش هفت ماه پیش!

به نظرم جزو نیازهای احساسیه یه زنه که گریه کنه و سبک شه!

اینکه آدم انقد دل سخت شه که دیگه اون بهونه های کوچیکی که به گریه وا میداشتش دیگه اشکشو در نداره خیلی بده!

من چرا اینمدلی شدم اخه!

ممکنه کسی بیاد اینو بخونه بگه برو خدا رو شکر کن مشکلی نداری و دلیلی واسه گریه کردن نداری

ولی یه وقتایی لازمه یه زن بی دلیلی گریه کنه! لازمه یه سری بهونه های کوچیک همینطور الکی شُر شُر اشکشو دراره! بعله

این اقایون من نمیدونم چطور نمیترکن که اصلا گریه نمیکنن یا فوقش سالی یا شاید یه قرن یه بار خخخخخخ!!!


یعنی من عاشق اون لحظه ایم که الکی جیغ بزنم و تو یهو با نگرانی نگا کنی که ببینی چی شده....

شوهر آزار هم خودتونید

 

پ.ن: ممنون از دوستانی که جویای حال من به خاطر زلزله شدن، بادمجون بم افات نداره، بنده سر و مر و گنده ام و در سلامتی کامل به سر میبرم


به خانمهای محترم توصیه میشود زین پس بهتر است برای همیشه یک عدد کلیپس هرچقدر کوچک و درب و داغان اما یدکی درون کیف خود داشته باشند!

چرا؟

برای وقتهایی که مثل امروز صبح من که با عجله از خانه بیرون رفتم و با شوشو از شهر خارج گشتیم و نیمه های راه احساس میکردم این شال لامصب روی سرم نمیتمرگد و دست که زدم دیدم هی وای من! ای دل غافل! کیلیپس مبارک را فراموشمان شده است، بتوانید کیلیپس یدکی را با خونسردی از کیف همراهتان بیرون آورده و بر روی کله مبارک نصب نمایید...