پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

مسافرت احتمالی

جناب شوشو تصمیم گرفته تو ماه جدید (مهر) که مدرسه ها باز میشه و تابستون تموم و جاده ها و شهرها خلوت بریم مسافرت

و به احتمال خیلی زیاد بریم مشهد زیارت آقا

یه دونه از اینا داریم که شوشو میگه با همین میریم مسافرت و گفته که دوتا صندلی جلو رو میزارم و باقی رو درمیارم که قشنگ واسه خودمون جا داشته باشیم و توش راحت باشیم

عید نوروز یکی دو سال گذشته با خونواده پدرشوهر اینا رفتیم مسافرت که اصلاااااااااااااااااااااا مسافرت های لذت بخشی نبود و بیشتر به جای اینکه لذت بخش باشه عذاب آور بود حداقل برای من یکی که خیلی! چون هرچی باشه آدم بین اون جمع به همه که محرم نیست و اینکه آدم حتی موقع خواب هم روسری سرش باشه دیگه زیادی عذاب آوره البته این فقط یه جنبه قضیه اس و جنبه های دیگه بماند

و فک میکنم به جناب شوهر هم نباید خوش گذشته باشه اون دوسال که پارسال و امسال دیگه از این مسافرت ها نرفتیم و الان هم تصمیم به مسافرت تنهایی گرفته!

مسافرت دسته جمعی و اینکه بخوای همه کنار هم باشی و اسکانت و خورد و خوراکت همگی با هم و کنار هم باشه اصلا خوب نیست

فوقش بخوای تنها نباشی به نظرم با یه خانواده دونفره همسن و سال خودت و بدون بچه باید بری تا خوش بگذره

ای ول عالیه سفر تو این ماه
عالی تر رفتن با این ماشینِ و ایده تون 
محشرهههه اصن
حسوووودیم شد ناهید
کوفتتون نشه
آرزوی من همچین وسیله ای و سفر رفتنه
اسم ماشین چیه؟
مدیونی بری و مخصوص برام دعا نکنی
درک میکنم بدترین سفر مشهد منم همون بود ک با اونا رفتم
اره عزیزم انشالا حتما قسمت بشه و بریم
حتما حتما حتما مخصوصه مخصووووص دعات میکنم گلم
ماشینه اسمش وَن هستش از نوع ایویکو
آره خوندم و میدونم چقد تو اون سفر حرص خوردی
خوش بگذره...
منم دعا کنین خیلی محتاج دعام
ممنون دوست عزیز
چشم، حتما
اوه اوه اوه مردم چه ماشین خوشگلی دارناااااااااا(چشمک)

خوووووووووووووب کاری میکنید..دو نفره خوبه و عشقولانه .والا(بازم که چشمک)

حالا جیگرتو ووووووووووووووووو برم(اینبار ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ)

پیش امام رضا رفتی دعا کن مارو هم
هههههه چشاتون خوشگل میبینه خانوووووم
اره باو دونفره خوبه، میریم دور دوم ماه عسل خخخخخ
چشم مهربون، حتما
ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan