پَــس اَز בوشیزِگی

خط خطے هاے مانـבگار

اعضای جدید قلعه هزار اردک

اینم عکس نی نی هایی که تو سال 94 واسه اهل و عیال قلعه هزار اردک دنیا اومد :دی

اول جاری زهرا "مامان امیرعلی" حامله شده بود که دختر دار شد و اسمشو گذاشت النا الانم دخترش انقد بزرگ شده

 من که امیرعلی رو بیشتر از این دوست داشتم و دارم، اینیکی به دلم زیاد نمیشینه ولی در کل بانمکه

اینم خود امیرعلی شیطونه که الان انقد بزرگ شده و به شدت شیطون و وحشی شده و کسی از پسش برنمیاد

بعد از جاری زهرا، جاری زینب حامله شده بود فک کنم با اختلاف یه ماه و نیم خخخخخ

 اینم از فاطمه خانم که از همین الان کلی شیطنت میکنه و منم خیلی دوسش دارم

تو همین حین که همه در حال حاملگی و زاییدن بودن :دی خواهرشوهر بزرگمون که تو حسادت و چشم و هم چشمی از هیچی نمیگذره اونم حامله شده بود به امید اینکه پسردار شه، قبلا وصف خانواده این خواهرشوهره تو پستهای قبل زیاد شده و ازشون به اسم خانواده مهندس مربطه نام برده شده که دوتا دختر داره که الان یکیشون فک کنم کلاس سوم باشه (مریم) و یکیشون اول راهنمایی (مینا)، و خواهرشوهره هم به امید اینکه پسردار بشه حامله شده بود ولی به نظر من از اونجایی که خدا جواب بدی های ادما رو میده زد و بچه اش دختر شد (اسمشم یاس گذاشته) و کلی حالش گرفته شد و افسرده که اصن این چه کاری بود من کردم چرا حامله شدم من گفتم این پسر میشه و از این حرفا که به نظرم بازم ناشکری!

از دختر اینم عکسای زیادی گرفته بودم، گفتم میبینه بچه های جاری ها رو دوس دارم ازشون عکس میگیرم پیش خودش ممکنه بکه از بچه من خوشش نمیاد، ولی حقیقتشم همینه که نه از خودش نه شوهرش نه بچه هاش اصلا خوشم نمیاد و دل خوشی ازشون ندارم واسه همین بعد اینکه عکسا رو براش فرستادم پاکشون کردم از تو گوشیم و الان عکس اون رو نداشتم که بزارم :دی

اینم از این...

ای جوووووووووووونم..اینا چقده جینگولی اند...وای آره ناهید ماشالا

امیر علی خیلییییییییییییی شیرین عسله...


فدای تو عزیزم چشمات جینگولی میبینه خخخخخخ
سلام عززیزم خوبی؟
راستش گاهی بعضی بچه ها به دل ادم نمیشینه ... من که کاملا تو این مورد درکت می کنم علت اصلیشم پدر مادرشن!
دقیقا علت اصلی پدر و مادر طرف هستن وقتی از اونا خوشت نیاد ناخودآگاه از بچه طفل معصوم هم خوشت نمیاد!
ایـטּ رפزهــا
عجیـب בلـم بـچگـے مـے خواهـב...
"خستـہ ام" ...
فـقط یـڪـ قـلم لطـفاً ...
مے خواهـم خـوבم را خط خـطے ڪـنـم

------------------

دیری است که از زندان های طبیعت ، تاریخ ، ما و من رها شده ام و رسیده ام به دشت هموار و بی کرانه ی رهایی ، مطلق ، بی رنگی و بی سویی ، حیرت،عطش ،عبث ،پوچی.

و اکنون ازآن وادی نیز گذشته ام و رسیده ام به کشوری که برآن گام هیچ کلمه ای نرفته است و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده و پاکی بکر آن را پلیدی هیچ فهمی نیالوده است .من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم!و که می داند چه می گویم؟چه احساس می کنم ؟ کجایم؟

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan